حال خوب
انسان از بدو خلقت در فكر ايجاد زندگي بهتر در جهت آرامش رواني وآسايش اجتماعي بود.به همين دليل براي مقابله با خطر ها وحملات حيوانات وحشي واقوام .قبايل ديگر به دفاع پرداخت وابزارهاي لازم را تهيه نمود.در اين راه پر فراز ونشيب توانست دست به اختراعات ، اكتشافات ونوآوري هاي بزند كه حاصل آن تمام اسباب ولوازم وابزارهاي هستند كه انسان امروز در زندگي خود از آنها بهره مي گيرد.انسان در طول تاريخ وعرض جغرافيا با تحمل رنج ها توانست به اوج آسمان ها وقعر در يا ها وسراسر كره زمين دست يابد واز اين رهگذر بر خود ببالد كه واقعا جانشين خدا بر روي زمين واشرف مخلوقات است. اما وهزار اما كه علي رغم همه اين پيشرفت ها بشر امروز احساس آرامش ،امنيت، صلح وآسايش نمي كند.همچنان فقر ، تبعيض ، جنگ، سيل ، زلزله و…موجوديت بشر را تهديد مي كنند.انسان با تكيه بر خرد ودانايي خود دستاورد هاي بزرگ وعظيمي بدست آورده است اما اين دستا وردها باعث امنيت ، آرامش وآسايش ، رفاه عمومي ، صلح جهاني ، استقرار عدالت وشكوفايي انسان نشده اند.به همين دليل تمدن جديد متهم است كه توانايي هاي بالقوه انساني را سركوب كرده وبستر مناسبي براي رشد همه انسان ها را فراهم نكرده ، بلكه باعث سلطه اقليتي بر اكثريت گرديده است. نظام جهاني تنوع طلبي ونو گرايي انسان رابه مد گرايي و مصرف پرستي ، نياز به عشق ودوستي را با بي بند واري جنسي و….تقليل داده است. به همين دليل روز به روز بر خيل نيروهاي امنيتي ، قضات، پليس و…افزوده مي شود اما جرائم نيز روز به روز افزايش مي يابند.گرايش به مصرف محرك ها ومخدر ها ي مصنوعي وطبيعي در بين مردم گسترش مي يابند .اين موارد چه پيامي را به ذهن مخابره مي كنند؟ آيا واقعا همه آن افراد بيمارند ، يا اينكه نظام هاي اقتصادي ، فرهنگي ، اجتماعي وسياسي با مشكل روبرو هستند؟سهم خانواده ، مدرسه، رسانه ها و… هريك در شكل گيري واستمرار وضع موجود چقدر است؟ روان شناسان معتقدند كه زندگي خوب وداشتن حال خوب روياي دست نايافتني نيست ، بلكه راهي است كه بايد با تكيه بر خرد ودانايي طي شود.انسانها هنوز هزار راه نرفته وتجربه نشده در پيش دارند وبن بست هاي فعلي ناشي از جهل انسان است نه ناتواني او، بنا براين هرچه دايره دانش بشر گسترده تر گردد دريچه هاي تازه اي براي زندگي بهتر گشوده خواهد شد.سقراط حكيم زندگي وحال خوب را بررعايت وكار بندي هفت اصل زير استوار كرده است:
– خودت را بشناس ، تلاش براي بازنگري در عملكرد ، طرح ها ونقشه هاي ذهني خود در جهت سازگاري با نياز هاي شخصي وبافت فرهنگي جامعه .
– كنجكاو باش ، ياد گيري را در همه جا ، همه وقت واز هركس كه مي تواني دنبال كن .
– اعمال ورفتار وافكار خود را پيوسته مورد ارزيابي قرار بده، آيا اين افكار ورفتار شما را به مقصود وهدف مي رسانند؟ اگر نمي رسانند در آنها تجديد نظر كن.
– كور كورانه اطاعت نكن، تلاش كن تا به استقلال راي وعمل برسي .
– باديگران تعامل داشته باش تا از انرژي هاي مثبت ديگران بهره مند شوي.
– حقيقت گو باش واز هرگونه كژي بپرهيز تا ديگران به شما اعتماد كنند.
– ارتباط معنوي را فرامش نكن ، نفس خود را قوي كن.
روان شناسان توصيه نمي كنند كه چشمان خود را بر واقعيات ببنديد ومنتظر باشيد، بلكه معتقدند در جهت تغيير وضع موجود تلاش كنيد واين تغيير را بااعتماد واعتقاد به توانايي هاي انسان از خودتان شروع كنيد زيرا مهمترين مانع تغييرباور ها ،اعتقادات و عادت هاي فكري ورفتاري شما هستند.عادت ها وباورهاي مانند ، نمي شود، فايده ندارد ، من بد شانس هستم و… به باورهاي نا كار آمد اين چنيني تسليم نشويد تا دنيا را جورديگري ببينيد.ما براي اينكه خشنود باشيم ، نياز مند نزديكي وصميميت با ديگر افراد خشنود هستيم.دنيا مملواز آدم هاي تنها، ناكام،عصباني وناخشنود است كه نمي توانند به هيچ فرد خشنود وشادماني نزديك شده وبا اوصميمي شوند.عمده ترين مهارت هاي اجتماعي اين گونه افراد ناخشنود شكايت ، سرزنش وانتقاد از ديگران است كه به راحتي نمي توان با چنين افرادي كنار آمد. نا خشنودي افراد را به جهت هاي زير سوق دهد:
– گروهي از افراد ناخشنود به دنبال راه بازگرداندن خشنودي از طريق برقراري روابط صميمي با افراد خشنود هستند. اين افراد اگر فرد خشنودي پيداكنند با اوپيمان دوستي مي بندند واز داشتن رابطه با او لذت مي برند ونياز خود را برآورده مي كنند.
– گروه ديگري با افراد قطع ارتباط كرده وخشنودي را از طريق پرخوري، مصرف مواد ، خشونت ، روابط جنسي بدون عشق ، مواد روانگردان و…دنبال مي كنند كه عاقبت آنان مشخص است.
– گروه سوم كساني هستند كه به خوبي از خود مراقبت مي كنند وبه ديگران نيز آسيبي نمي رسانند اما توانايي برقراري روابط خشنود كننده با ديگران راندارند ، بنا براين پيوسته تنها هستند واز زندگي خود نمي توانند لذت ببرند وهميشه احساس ناخشنودي ويا بدبختي دارند. تعداد زيادي از افراد در دنياي امروزچنين وضعي دارند كه در ظاهر مشغول زندگي خود هستند( داراي ثروت، مقام اند) وطبيعي به نظر مي رسند ولي احساس خوشبختي نمي كنند.ما از واقعيت هاي موجود درك واحدي نداريم ،زيرا هريك ازما در هر لحظه از زمان تحت تاثير يكي از نياز هاي خود قرار داريم وملاك ها ومعيار هاي يكساني براي ارزيابي محيط اطراف خود نداريم.هريك از ما در وجود خود دنياي مطلوب يا مدينه فاظله اي داريم كه همه افراد، اشياء ، ارزشها وامور را را با آن مي سنجيم.اگر آن موارد با دنياي مطلوب ما همخوان وهماهنگ باشد خوب واگر نا هماهنگ باشند بد ارزيابي مي كنيم.چيزهاي كه از نظر ما خوب هستند به آنها تمايل نشان مي دهيم وتعقيب مي كنيم وچيزهاي كه از نظر ما بد باشند از آنها فاصله مي گيريم. اين است راز همه تفاوت ها در گفتارورفتار افراد بايكديگر.آيا مي خواهيد دنياي مطلوب خودتان را تغيير دهيد يا ديگران را؟